بهار و شعر

بهار خانم ما گاهی وقتها شعر میگه ودر واقع این کار واز ٣ سالگی انجام می داد وراجع به هر موضوعی می تونه شعر بگه یادم همون موقع که ٣ سالش بود یه سری شعر میگفت که اسم اون شخصیتی رو که راجع  بهش شعر می گفت مملی بود .

یکی از شعرهایی رو که همین چند وقت پیش گفته  اینجا می نویسم البته شعرهای قشنگ وزیادی میگه اما چون خودش وقتی این شعرو میگفت . گفت که بنویسم فقط همین هارو دارم خجالتویادداشتشون کردم:

بابا بیدار شد"مامان سلام کرد

بابا خندیدوچه چه

آریا بیدار شد"من هم بیدار شدم

از تو رختخواب

مامان  آریارو بغل می کنه

تغ تغ تغ

آریا آریا امد بغل من

آریا آریا رفت پیش بابا

بابا بردش پیش چراغ

آریا با خوشحالی چراغ رو زد

آریا این علاقه اش "آریا این علاقه اش...........

 این هم چند تا عکس از بهاریا در این مدت

 

 

 

 

  
نویسنده : بهار جوادی با همکاری داداش آریا و آبجی هلیا کوچولو ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٤
تگ ها :


این پست: من بهار

این پست: من بهار

bahar

سلام. خوبین؟من الان 6 ساله هستم، و جمعه 18مرداد(8 August 2008) آخرین روزی بود که به مهد کودک (kindergarten)  رفتم و از اینکه دارم مدرسه ای می شم و تا چند هفته دیگه به مدرسه میرم خیلی خیلی خوشحالم وروز شماری میکنم. دیگه با مهدکودک و دوستام خدا حافظی کردم وازAnn-Kristin یه هدیه گرفتم با کارت تبریک که مدرسه ای شدنم رو تبریک گفته بود. Ann-Kristin  یکی از دوستا ی صمیمی منه چند روز پیش که داشتیم از مهد کودک بر می گشتیم و حسا بی هم با هم مشغول بازی بودیم ما ما نش می گفت حیف که دیگه بهار اینجا نیست چون اون یه سال از من کوچیکتره و سال بعد میره مدرسه. البته ما با هم قرار گذاشتیم تا با ز هم همو ببینیم و با هم به پا رک و.......... بریم و حالا چند تا عکس ازآخرین روزهای مهدکودک برا تون می گذارم. ما الان پستدام هستیم شهری نزدیکی برلین. تو پست ها ی بعدی از جشنها و برنا مههایی که در مهد کودک اینجا داشتم رو می نویسم. همینطور از خاطرات خوب و شیرینم در ایران با دوستام، دختر خاله هام یگانه و ترانه، پسر عموم کیهان، و کارای جالبم با عمه سپیده و بقیه خواهم نوشت. راستی گاهی اینجا مامانم از داداش آریا  یک ساله ام براتون مینویسه. فعلاٌ خدانگهدار...... یاد اون شعر افتادم که با یگانه ترانه با هم وقت خداحافظی میخوندیم:

خدا حافظ گل ناز....

لبت به خنده شد باز....

امیدوارم دوست من...

تو رو ببینمت باز... تو رو ببینمت باز...

  روز آخر مهد کودک خداحافظی من و Ann-Kristin

روز آخر مهد کودک خداحافظی من و Ann-Kristin   

   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : بهار جوادی با همکاری داداش آریا و آبجی هلیا کوچولو ; ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٩
تگ ها :


به پرشین بلاگ خوش آمدید

بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com

  
نویسنده : پرشین بلاگ ; ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٩
تگ ها :